فنگ شویی پایان سال - تاریخ: 1396/12/17 ساعت: 6:29
سلامحتما از اینکه پست های قبل پاک شده متعجب شدین .خب باید خدمتتون عرض کنم چونکه طی یک سال گذشته خاطرات رو نوشتم اینبار پاک نکردم و به حالت پست موقت نگهشون داشتم.انگار که پیچیدمشون لای بغچه و توصندوق خونه گذاشتم تا هر از گاهی بازکنم و یادی از اون روزها تازه در واقع وبلاگ تکونی کردم و باید بگم که برای...
یادتونه؟ - تاریخ: 1396/12/17 ساعت: 6:29
یادتونه یه بازی داشتیم ؟ اسمشو یادم نیست ولی به این صورت بود که اجسامی رو جابجا میکردیم و از یک نفر میخواستیم تا اون جسم مورد نظر جابجا شده رو پیدا کنه .اگه ازش دورمیشدصدای ضربه روی میز آهسته میشد و اگه نزدیک صدای ضربه روی میز رو میبردیم بالااااا.........باید بگم از اون جایی که من خیلی وقتن ها خیلی ...
اشتراک گذاری فضاهای مجازی و حقیقی با برخی از دوستان - تاریخ: 1396/12/17 ساعت: 6:29
سلام یه عده فقط در فضای وبلاگ یک عده در اینستاگرام یک عده در تلگرام یک عده ... برای هرفضایی دوستانی جدا هستند .خوشابحال دوستانی که در همه اینها مشترکا حضور دارنLet's block ads! (Why?)
شانزدهم آبان 95 - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 19:17
سلامبعد از چند ماه سکوت تصمیم گرفتم دوباره بنویسم. بعد از یک عمل فنگ شویی تمامی پست های از قبل نوشته شده به یک آدرس دیگه منتقل شد. مثل یک صاحبخانه این وبلاگ رو به بعد دیگه ای از ذهنم اجاره دادم. تا ببینیم چی از آب در میاد
دوستت داررم - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 19:17
دوستت دارم قربانت روم عزیز دلمی همسرمی این ها تمام سخنان زن خانه بود و پاسخ مرد : قربانت
سفری یک روزه - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 19:17
امروز همسری دوباره رفت سفر تا به دیدن استادش بره و رو روند تز دکتراش صحبت کنهدیروز سرمو گذاشتم رو پاشو بهش گفتم کاش دکترات تموم شده بود و دیگه قرار نبود بری... همسرم با نگاهی آمیخته به لبخند بهم فهموند که درک میکنه حالمو خلاصه از وقتی دو نفسه شدم دلم کوچیکتر شده و دلواپس سفرهای جاده ای همسرم هستم خد...
مرگ - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 19:17
الان که دارم مینویسم فردای چهلم دایی جونمهیه شخصیت شاخص که استاندار و امام جمعه و وزیر کشور براش مراسم گرفتن و شهر پر شد از بیلبورد های عکس دایی جونم یادم نمیره روزی که خبر فوت داییم به مادرم رسیده بود تو سونوی غربال گری دوم جنسیت بچه ام مشخص شده بود همسرم خوابگاه بود و منتظر خبر و چقدر شاد بودیم وق...
دلواپسی های این روزهای من - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 19:17
هرنیمه شب و صبح دلواپس سلامت فرشته تودلمم از بس شنیدم بندناف دورگردن بچه بپیجه و... تا تکون نخوره وروج بازی درنیاره دلم اروم نمیشهدلواپس اینم که کسی فوت کنه که بعد ده سال باز زنجیروار شروع شد !! از بس هیچ مسکنی روم اثر نمیکنه وقتی که درد دارم میترسم وقت زایمان از درد بمیرم و بچه ام و نبینم دلواپس کا...
شوخی شوخی جدی شد - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 19:17
دیشب به همسری گفتم سوم بهمن باید برای یک هفته برم ماموریتخندید و منم خنده ام گرفت ...گفت سال 97 خواستی بری اشکال نداره خب من دیشب شیطنتم گل کرد و خواستم سر به سر همسرم بذارم هم ببینم چقدر به نبودم تو خونه حساسه اما امروز صبح این شوخی یه جورایی جدی شد از ابتدای این هفته اعلام کردن کسانی که واجد شرایط...
دوستت دارم - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 19:17
همسرم تورا همینگونه که هستی دوست دارم . امیدوارم کارت درست بشه همونجوری بشه که دوست داری اگه خدا برات میخواداین روزها خیلی زود به زود دلم برات تنگ میشه .جوری که بایس بهت زنگ بزنم و صداتو بشنوم هیچوقت صبح یس ام آبان روز اربعین یادم نمیره که بیدارشدم خونریزی کرده بودم داشتم سکته میکردم گفتم منو ببر بی...
آش تو آش - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:20
سلام هفته پیش هوس اش دوغ کردم .قرار بود بعد چند ماه مادرم بیاد خونمون و برای اولین بار اقدام به برش قواره مانتویی بکنیم و برای اولین دست بدوزم.اما دیسک کمر مادر عود کرد و نشد که بشود.نخود و لوبیای پخته هم راهی فریزر شدن و اینجانب چند ساعتی رو دمق بودم. خلاصه گذشت تااین که دیروز یهویی تصمیم گرفتم بخت...
آف - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:20
خطاب به یه دوست : دیگه هیچ چی نمیگم
شمارش معکوس هفته ها - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:20
سلام به روی ماه ندیده ی فرشته توی دلم محمدمیادمه وقتی هفته 11 بودم تو سررسید سرمیز کارم هفته به هفته رفتم جلو تا هفته 32 . هر دوشنبه اغاز هفته جدید بارداری من محسوب میشد بنابراین یکشنبه ها مینوشتم هفته ی ... اونموقع پیش خودم گفتم وای چقد مونده چه راه درازی درسته افت و خیز زیاد مسیر طولانی و سخت با ت...
آش تو آش - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 3:56
سلام هفته پیش هوس اش دوغ کردم .قرار بود بعد چند ماه مادرم بیاد خونمون و برای اولین بار اقدام به برش قواره مانتویی بکنیم و برای اولین دست بدوزم.اما دیسک کمر مادر عود کرد و نشد که بشود.نخود و لوبیای پخته هم راهی فریزر شدن و اینجانب چند ساعتی رو دمق بود
قدم نو رسیده مبارک - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 3:56
همین الان یه شیرینی گنده نوش جان کردمفرزند دوم همکارم آقای م مدیر به دنیا اومد . قدمش مبارک باشه . یه دخمل به اسم شانا عکسشم نشونم داد همه چیزش لباساش و.. صورتی بود . وزنش 3600بود خیلی حس خوبی بود تایمی که همکارم داشت از بچه اش تعریف میکرد
غم و شادی دیوار به دیوار هم اند - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 3:56
سلام، اول از شادیم میگم بعد از غم تازه به همون ترتیبی که رخ داده. هفته پیش سه شنبه رفتیم نسخه اولیه فیلم عروسیمونو گرفتیم بعدیه شام سفارش دادیم و اومدیم خونه نشستیم به خوردن وتماشا خیلی شب قشنگی بود دلم برای شب عروسیمون تنگ شد از همسرم بابت این فیلم
دانشجو ... - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 3:56
دانشجو بودن هم لذتی برای خودش دارد .. اماخب گاهی لذت همراه با زحمت میشود همسری خوب درکت میکنم با کار و زندگی درس خوندن تو یه شهر دیگه اونم در مقطع دکترا کار آسونی نیست. همسرم میدونم برای شکل گرفتن این شرکت دانش بنیان با دکتر پ و دکتر ح و دکتر ف خیلی
برف.... - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 3:56
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای
دو هفته دوری - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 3:56
دو هفته ای بود پدر و مادر و خواهرمو ندیده بودم.دلم داشت میترکید برفم اومده بود همه کلی سفارش کرده بودن مواظب باشم زمین نخورم.میخواستم برم مادرمو ببینم که مادر همسرم بیخبر اومده بود و مانع رفتن شد .دو روز بعدش یعنی پنج شنبه 28بهمن بالاخره شرایط جوری ش
شمارش معکوس هفته ها - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 3:56
سلام به روی ماه ندیده ی فرشته توی دلم محمدم یادمه وقتی هفته 11 بودم تو سررسید سرمیز کارم هفته به هفته رفتم جلو تا هفته 32 . هر دوشنبه اغاز هفته جدید بارداری من محسوب میشد بنابراین یکشنبه ها مینوشتم هفته ی ... اونموقع پیش خودم گفتم وای چقد مونده چه را